![]() |
![]() |
|
| به تو می اندیشم ای عشق بچگی |
|
دیشب یعنی ۱۷/۱۰/۸۶ همه چیز تموم شد دیگه
عشقم واسه همیشه برام مرد!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 11:52 توسط مژده |
|
|
سلام به دوستای خوب و همراهان همیشگی اومدم دیگه حرفای آخرمو بهتون بگم حرفای کسی که ثمره عشق ۱۲ سالش به تاراج رفت عشقمو ازم گرفتن دیگه بهونه ای واسه نوشتن ندارم آخه دیگه از کی بنویسم ؟ واسه چی بنویسم؟ دیگه همه چیز تموم شد همه چیز !!! این دیگه آخرین پست من توی وبلاگه دیگه نمی نویسم روزای خوبی رو با همتون داشتم ولی یه چیز میگم دلم می خواد همتون بدونید من هیچوقت ازش نمی گذرم هیچوقت!!! دلمو بدجوری سوزوند اون عشق خالصانه ۱۲ ساله منو به نفرت و کینه بدی تبدیل کرد!!! دیگه میبینمش به جای اینکه دلم بلرزه دلم میخواد خفه اش کنم البته سعی میکنم نبینمش چون حالم ازش به هم می خوره!!!! ولی خدا جون خوب دشمن شادم کردی !!! خوب مضحکه خاص و عامم کردی !!! خدایا شکرت ولی این رسمش نبود!!! خدایا خودمو سپردم دست خودت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 23:29 توسط مژده |
|
|
دوست دارم از شما بگم ببخشیدا جسارته اگه بگم شما گلی که مایه خجالته
یه بسته ناقابله پیشکش چشمای شما پس می فرستین میدونم دل مثل کارته دعوته منتظر یه دعوتم حضوری خدمت برسم خیلی ببخشیدا ولی سر شما کی خلوته؟ قرار بودش که من دیگه عاشق هیچکسی نشم نمیدونم اسمش چیه یا وسوسه اس یا قسمته
راحت بگم اون دلی که خودش یه روزی خونه بود چشمش به دنبال شماست منتظر مرمته
تصورش خب مشکله که ما کنار هم باشیم نمی رسیم به هم دیگه تلخه ولی حقیقته
همیشه تا اون که می خوای یه دریا ده تا فاصله است ولی موقع نرفتن و نه از سر رفاقته
یه چیزی قلب عاشقو بد جوری آتیش می زنه معلومه بودن با کسی که تفریحش خیانته |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:53 توسط مژده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 16:33 توسط مژده |
|
|
با سلام خدمت دوستای عزیزم چند وقته دیگه به بلاگم سر نزدم میدونید چرا؟؟؟ دیگه
نمی نویسم میدونید چرا؟؟؟
دیگه دستم به نوشتن نمی ره میدونید چرا؟؟؟
چون یارم بی وفا شده چون منو له کرد چون دیگه عشقم
مال من نیست
داره می شه مال یکی دیگه داره می شه مال اون کسی که
با آمدنش آتیش به جون
من زد مال اون کسی میشه که واقعا بهش حسودیم می شه
واقعا به خودم می گم چرا؟
آخه مگه من چی کم گذاشتم؟؟ منم دوسش داشتم حتی بیشتر
از خودش
امشب داره بارون میاد دل منم مثل هوا گرفته خدایا نباید
دیگه انتظار آمدنشو بکشم باید انتظار
کارت عروسیشو بکشم !!!!!!! دارم خفه می شم خدا بغض
نمیذاره حرفمو بزنم
خدایا 11 سال کم نیست یعنی انتظار من بیهوده بود؟؟؟
یعنی باید بشینم ببینم یه تازه وارد داره میاد کاخ
آرزوهامو خراب کنه؟؟؟
یعنی این باید مزد من باشه؟؟خدایا چرا جواب منو
هیچکس نمیده؟؟ کاشکی همه اینا خواب بود
ولی نه بیدارم باید ببینم که چه طوری عشقم به تاراج
رفت.....
کاشکی بهش می تونستم بگم آخه نفس من چرا؟؟ مگه اون
غریبه چی داشت؟؟
بهش بگم بود و نبودم این بود پاداش عشق و دوست داشتن
من؟؟
دیگه نمی دونم چی بگم جز اینکه خدایا سپردم دست
خودت!!!!
خدایا مواظبش باش !!! کسی که کسی رو واقعا بخواد براش
آرزوی خوشبختی میکنه خدایا توکل به خودت ......... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 22:13 توسط مژده |
|
|
اونکه به من تو زندگیم غصه می ده تو هستی اونکه برای موندنت جون می کنه من هستم اونکه به من قدرت زندگی می ده تو هستی اونکه برای عشق تو پر می زنه من هستم
خسته نشو خسته نشو از این روزای خسته دربه دری تموم می شه با این تن شکسته
عزیز بی پناه من بذار تو سرده دستات نمی تونه گریه هاتو ببینه قلب تنهام
بگو برات چه کار کنه قلب منه شکسته حالا که پل های سفر تو رود خونه نشسته
خسته نشو خسته نشو از این روزای خسته دربه دری تموم می شه با این تن شکسته
فرصت عاشقی داره تو قلب ما می میره اونکه اسیر عشق نشه قلبشو مرگ میگیره
من که هنوز نمی تونم دل بسپرم به رفتن بذار که خون عشق تو بریزه تو رگ من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 23:10 توسط مژده |
|
|
خيلي سخته که بغض داشته باشي
کست ازت بخواد فراموشش کني
حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني
که فکر مي کني به خاطرش زنده اي
، بعد بفهمي دوست نداره
اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
خدایا دوسش دارم بهم بگو چه کار کنم؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آبان 1386ساعت 0:3 توسط مژده |
|
|
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی ترا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس ترا از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم ترا در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت ومن بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را بروی اشکهایی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا ؟ شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا ؟ تا کی ؟ برای چه ؟ ولی رفتی ولی رفتی و بعد رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام زندگی ام از ذست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با غرور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای تو برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از اینهمه طوفان وهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت : تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو بگو در راه عشق و انتخاب خود خطا کردم و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم مهر 1386ساعت 17:12 توسط مژده |
|
|
بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار
دهيد. به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن
مشكوكم! ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاري كنند. عبور هرگونه كابل
برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است. بر قبر من
پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم. كارت شناسايي
مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد! مواظب باشيد به تابوت من
آگهي تبليغاتي نچسبانند. روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت
كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را
لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد! كساني كه زير تابوت مرا ميگيرند، بايد
هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد. در مجلس ختم
من گاز اشكآور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند. از اينكه نميتوانم در
مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش ميطلبم. به مرده شوي بگوييد مرا
با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم. چون تمام آرزوهايم را
به گور مي برم پس قبرم را بزرگ بسازيد تا جسدم در آن جاي بگيرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 23:2 توسط مژده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:52 توسط مژده |
|
|
عشق رو نباید پچ پچ کرد باید متهورانه فریاد زد. عشق به مخاطبش می گوید: نترس با من بیا من از تکامل
وحشت ترا نخواهم ساخت و از صدای سکوتم گلی پر از پرواز به میهمانی چشمت حواله
خواهم کرد. چه غم که عشق به جایی رسید یا نرسید که آنچه زنده و زیباست نفس این سفر است همیشه نوع زندگی من با همه متفاوت بوده است و میدونم که
پس از هر دیداری شیرین درد جدایی نهفته است. روزی که عاشق شدم از لذت عشق و طوفان مهیبی که با
خودش به همراه داشت چیزی نمی دونستم:که عشق آسان نموداول ....ولی افتاد مشکل ها چشمانم از گریه متورم و دهان بسته و بی کلام و سکوت و
سکوت و سکوت!!! کدام واژه غیر از نگاه می توانست بیان کننده اوج این
درد باشد کدام؟؟؟!!! دنیا بی ارزش است !! بی ارزش!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 23:28 توسط مژده |
|
|
کاش به خوابم بیایی با شیشه ای پر از عطر شیرین عشق . من ستاره های نقره ای را از دست داده ام . من خورشید را در پیچ و خم یک کوچه تاریک گم کرده ام. کاش صدایم کنی تا از این خواب هزاره برخیزم و اتاقم به رنگ بهار شود و دفترهای کهنه ام بوی شعر بگیرند من همه فرشته هایی که در خواب دیده بودم از یاد برده ام. گل من !!! باور کن فرسنگهاست دور افتاده ام و سالهاست که نمی توانم خود را در آینه هیچ رودی نگاه کنم من به عصایی تکیه داده ام که هرگز شکوفه نخواهد داد. دیشب گریه های کودکی ام را به خواب دیدم و پروانه هایی را که بالهایشان از گل سرخ بود و مترسکی مهربان که در انتهای مزرعه مرا بوسید . بارها گفته ام جهنم یعنی جدایی. کاش می توانستم بگویم به قدر آسمانها وبه زیبایی بهشت دوستت دارم کاش هر روز صبح بالای بلند ترین قله می ایستادم و به تو سلام می گفتم . بود و نبودم!!!در خلوت سبز خود به من فکر کن! عبور رود خانه ها از قلبم هنوز تماشایی است . هنوز صدای خیس باران را از ترانه هایم می توانی بشنوی کاش به خوابم بیایی و در گوشم نجوا کنی . اگر نام عاشقان رااز یاد ببری هیچ گاه بیدار نخواهی شد . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 15:35 توسط مژده |
|
|
بشناس مرا حکایتی غمگینم افسانه تیره شبی سنگینم تلخم که دل شکسته ام مسمومم ای دوست شناختی مرا من اینم من اینم و غرق خستگی آمده ام ویرانم و از شکستگی آمده ام از شهر یگانگی فراموشش کن از شهر هزار دستگی آمده ام آنجا که با هر که زیستم کشت مرا هر همخونی به خونی آغشت مرا صدها دستی که دوست می خواندمشان که دوست می خواندمشان صدها خنجر شکست در پشت مرا اینجاکه کسی به من بپیوندد نیست
صبحی که به روی ظلمتم خندد نیست زنجیر فراوونه فراوون اما چیزی که مرا به زندگی بندد نیست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 1:2 توسط مژده |
|
|
تفاوتهاي خون و اشک 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه وصيت نامه ي من: اگر روزي مُردم تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم. بر روي سينه ام تکّه يخي بگزاريد تا به جاي معشوقم برايم گريه کند. چشمانم را باز بگزاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم.و آخرين خواسته ي من از شما اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم
نمي بخشمت...................... بخاطر تموم خنده هايي كه از صورتم گرفتي ....... بخاطر تموم غمهايي كه بر صورتم نشوندي ....... نمي بخشمت ..................... بخاطر دلي كه برام شكستي ....... بخاطر احساسي كه برام پرپر كردي ....... نمي بخشمت ..................... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشوندي ........ بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاشتی ....... مي بخشمت................ بخاطر عشقي كه رو قلبم حك كردي |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 15:45 توسط مژده |
|
|
الهی که شفا پیدا کنی تو واسه دردات دوا پیدا کنی تو تو این دنیا که بی وفایی رسمه رفیق با وفا پیدا کنی تو عمرا تموم دنیا رو بگردی مثل من عاشقی پیدا کنی تو نرو افسانه من نا تمومه بدون اگه بری کارم تمومه بهت گفتم بیا دنیای من باش کنارت حتی مردن آرزومه شنیدم تو دلت انگار می گفتی که عاشقی کجاست وفا کدومه می خوام به سردی شبهام بخندم می خوام به پوچی فردام بخندم وقتی می بینمت با دیگرونی تو اوج گریه هام می خوام بخندم می خوام داد بزنم تنهای تنهام میخوام وقتی می گم تنهام بخندم منم تو شهر غم زندونیه تو غم و غصه دل ارزونی تو نگو دوستت دارم به یه غریبه می شه اون مثل من زندونیه تو رسیده اون شبی که تو می خواستی چه بده آخر مهمونیه تو |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم شهریور 1386ساعت 15:31 توسط مژده |
|
|
اگر بودی..... اگر بودی دلم نالان نمی شد اسیر دست نا اهلان نمی شد اگر بودی کنارم یار زیبا دلم تنها و بی سامان نمی شد اگر بودی کنار این دل راز دل دیوانه سرگردان نمی شد اگر بودی کنار ما چه می شد؟ اگر بودی دلم گریان نمی شد غروب عشق..... غروب عشق ما آمد و عشقت پر زد و کوچید |